info@raghi.ir 071-37390852
اندیشه سیاسی شهید مطهری

چالش سنت و مدرنیته در اندیشه شهید مطهری

ورود اندیشه و مظاهر مدرنیته به جوامع اسلامی اثار عظیمی بر جای گذاشت و بازتاب های مختلفی را در پی داشت. نحوه نگرش مطهری به رابطه سنت و مدرنیته، تاثیری اساسی در شکل گیری اندیشه های سیاسی ایشان داشته است. مطهری این بحث را به طور عمده تحت عنوان اسلام و مقتضیات زمان مورد بحث قرار داده و ان را به این صورت مطرح کرده که نه اسلام در ذات خودش به طور مطلق، نامتغیر است و نه در ذات خودش این طور است که جبرا همه چیز در ان تغییر کند. بعضی چیزها است که تغییر نمی کند یا لااقل نباید تغییر کند.
مطهری معتقد است که انسان به کمک نیروی عقل و ابتکار خود، پیوسته ابزارها و امکانات اقتصادی و اجتماعی خود را ارتقا می بخشد و همین مقتضیات، محیط و اجتماع و زندگی در هر عصر و زمانی را تغییر می دهد. انسان الزاما باید خود را با مقتضیات جدید تطبیق دهد. با چنین مقتضیاتی نه می توان نبرد کرد و نه باید نبرد کرد. از نظر وی، بحث انطباق اسلام با مقتضیات زمان، بحث انطباق با هر چیز نو نیست؛ بلکه چه بسیار از چیزهای نو که انحرافی، غیراخلاقی و غیراسلامی باشند که باید در مقابل ان ایستاد.
پدیده های زمان دو حالت دارند: حالت پیشرفتگی (تکامل) و حالت انحطاط. از نظر شهید مطهری، تطبیق قوانین اسلام با مقتضیات زمان به مفهوم نسخ انها نیست؛ بلکه در سیستم قانونگذاری اسلام، عناصری وجود دارد که به موجب انها قانون در دامن خودش تغییر می کند، بدون این که نیاز به نسخ شدن داشته باشد. بنابراین، این تغییری است که خود اسلام ان را اجازه داده است.
مطهری همچنین بر عدم تاکید اسلام بر شکل (صورت) نیز به عنوان مبنایی برای انطباق اسلام با مقتضیات زمان اشاره می کند. بر این اساس، در اسلام یک وسیله مادی و یک شکل ظاهری نمی توان یافت که جنبه تقدس داشته باشد. در واقع، هیچ شکلی جز قالب های مربوط به احکام عبادی [با توجه به روح انها]، دارای تقدس نیست. از این رو، پرهیز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن، از جهاتی کار انطباق دین را با مقتضیات زمان اسان می کند و مانع بزرگ جاوید ماندن ان را از میان برمی دارد.
مطهری یکی از علل گرایش طبقه روشنفکر به ایسم های غربی را رکود و جمود فکری در اندیشه اسلامی می داند. وی باز ایستایی فقه اسلامی از تحرک، پیدایش روح نگرش به گذشته، و پرهیز از مواجهه با روح زمان را از مظاهر این رکود می داند. در واقع، دیدگاه اخیر با دیدگاه های فوق همخوانی ندارد، اگر اسلام در ذات خود دارای چنین قابلیتی است که توانایی تطبیق با تحولات مختلف زمان را داراست، چرا در عمل دچار رکود و باز ایستایی شده است؟ ایا این رکود و گذشته نگری، نقضی بر این مدعا محسوب نمی شود؟
مطهری راهکارهای مختلفی را که دین اسلام برای تطبیق با مقتضیات عصر پیش بینی کرده مورد بحث قرار می دهد. یکی از مهم ترین این راهکارها، اجتهاد است. از نظر وی اجتهاد یکی از مهم ترین راه هایی است که برای کشف قوانین متحول، در فقه اسلامی تعبیه شده است. در عین حال، اجتهاد یک مفهوم (نسبی) و متکامل است و در هر عصر و زمانی بینش و درک مخصوصی ایجاب می کند. مطهری این نسبت را ناشی از دو امر می داند: قابلیت و استعداد پایان ناپذیر منابع اسلامی برای کشف و تحقیق، و تکامل طبیعی علم و افکار بشری.
راه دیگری که مطهری برای تطبیق اسلام با مقتضیات زمان مطرح می کند عقل است. مطهری بر عقل به عنوان یکی از منابع اساسی مکتب شیعه تاکید بسیار دارد. او به این عقل نیاز دارد تا تشخیص مقتضیات زمانه و احتیاجات واقعی بشری را در هر زمانی بر عهده او بگذارد و مسایل اجتماعی روزگارش را حل کند. از سوی دیگر، به نظر او بنای احکام بر مصالح و مفاسد واقعی است و این امر را نیز به پیوند عقل و دین مرتبط می کند.
از نظر مطهری، قرار دادن عقل در کتاب و سنت به عنوان یکی از منابع استنباط و اجتهاد دارای معانی بسیاری است؛ از جمله این که بین عقل و کتاب و سنت هیچ گونه تضادی نیست. مهم تر از ان این که هر چه در کتاب و سنت نیامده، عقل مرجع یافتن قانون ان است.
مطهری بر این باور است که راه شیعه، راه عقل است و عقل از نظر شیعه دارای اصالت است. اما این مسیله را مورد توجه قرار نمی دهد که چرا عقل با وجود این همه تاکید، در نزد برخی فرقه ها متروک و مهجور و مغضوب است. شهید مطهری توضیح نمی دهد که این شکاف در نظر و عمل یا ذهن و عین، چگونه قابل توجیه است.
در شرایطی که در قران یا سنت درباره موضوعی ـ به ظاهر ـ حکمی نداشته باشیم، به حکم اشنایی با روح اسلام و به حکم عقل می توانیم حکم شرع را کشف کنیم. مطهری، کشف علم را کشف عقل می داند: علم همان عقل است. هر چه علم کشف می کند برای عقل انسان هم روشن می شود. راه دیگری که مطهری برای تطبیق اسلام با مقتضیات زمان ارایه می دهد اختیارات وسیع حاکم اسلامی است. از نظر مطهری، اختیارات وسیع حاکم اسلامی راهی است که اسلام در بطن خودش قرار داده تا تطبیق با نیازهای واقعی را اسان کند. این اختیارات وسیع، قوانین اسلام را جاودانه می کند، چون براساس ان حکومت اسلامی در شرایط و نیازمندیهای جدید می تواند با توجه به اصول و مبانی خود، یک سلسله مقررات وضع کند که در گذشته اصولا منتفی بوده است.
شهید مطهری قاعده های (لاضرر) و (لاحرج) را که از قواعد کنترل کننده و حاکم بر قواعدند، به عنوان راه هایی برای تطبیق اسلام با مقتضیات زمان مطرح می کند. در یک زمان ممکن است دستوری به حکم قانون (ضرر) یا به حکم قانون (حرج) برداشته شود و در یک مکان و در شرایط دیگر به قانونی عمل نشود. (این هم عاملی است که نرمش و انعطاف در قانون اسلام ایجاد می کند و ان را با شرایط مختلف قابل انطباق می کند.)
شهید مطهری از سویی، از تبعیت محض از مقتضیات زمان نیز به شدت انتقاد می کند. به نظر مطهری، راز جاودانگی قوانین اسلام، پیوند دین و عقل در اسلام، جامعیت اسلام، توجه اسلام به روح زندگی به جای شکل ظاهری، در نظر گرفتن قوانین ثابت برای احتیاجات ثابت و قوانین متغیر برای احتیاجات متغیر است. وی چندان این نیازهای ثابت و نیازهای متغیر را معلوم نمی کند، در حالی که اصولا تعیین احتیاجات ثابت و تفکیک انها از احتیاجات متغیر و چگونگی به کارگیری عقل در حوزه امور دینی و استنباط های سیاسی و اجتماعی از دین، امور پیچیده ای هستند که بالقوه می توانند منشا اختلاف های فکری و سیاسی بسیاری باشند.

برگرفته از گنجینه معارف حوزوی

نوشتن دیدگاه