info@raghi.ir 071-37390852
بیان ساده و بیان عمیق در قرآن

انسانها فرهنگی مشترک به نام (فطرت الهی) دارند، لیکن در هوشمندی و استعدادهای فکری و ذهنی یکسان نیستند، بلکه: (الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه)مردم مانند معادن طلا و نقره هستند.
کتابی که جهان شمول است باید معارف فطری را با روشهای متفاوت و در سطوح متعدد بیان کند تا هیچ محققی به بهانه ی سطحی بودن مطلب، خود را از ان بی نیاز نپندارد و هیچ ساده اندیشی به بهانه ی پیچیدگی و عمیق بودن معارف، خود را از ان محروم نبیند.
از این رو قران کریم گذشته از راه حکمت وموعظه و گفتگوی نیکو ره اورد خویش را نشان می دهد: (ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن)می کوشد تا از راه (مثال اوردن) بسیاری از معارف بلند را پایین بیاورد تا مردم عادی بتوانند در سایه ی چنگ زدن به (مثل) بالا روند و از (موعظه) بهره مند گردند و از (گفتگوی نیکو) طرفی بندند و از (حکمت) سرشار شوند و از معقول به مشهود و از حصول به حضور و از غیب به شهود و از علم به عین و از منزل اطمینان به مقصد ملاقات خدای سبحان رسند و از انجا سیر بی کران (من الله الی الله فی الله) را با نوای (اه من قله الزاد و بعد السفر و طول الطریق)و با مشاهده ی مقصود و حیرت ممدوح (رب زدنی فیک تحیرا) ادامه دهد و با درخواست امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ هماهنگ شوند که فرمودند: (الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک).
قران کریم برای متوسطین مردم از برهان و حکمت استفاده می کند و از این طریق معارف را بدانها می رساند ولی برای انسانهای ساده اندیشی که برهان و استدلال برایشان قابل هضم نیست، از مثال اوردن برای رقیق و ساده شدن معارف سنگین استفاده می کند؛ این خصوصیت غالبا در کتابهای عقلی و استدلالی وجود ندارد. راه ( مثال اوردن) همانطور که درمنطق امده، غیر از راه (حد) و (رسم) است؛ زیرا نه ذاتیات شیء مورد تعریف در ان می اید و نه عوارض ذاتی ان، بلکه برخی از نمونه های مشابه یاد می شود مثل اینکه در تعریف نفس ادمی می گویند: نفس در بدن همانند ناخدا در کشتی است. تا این مثال زمینه ای برای بازشناسی نفس باشد.
خدای سبحان در قران کریم می فرماید: (و لقد ضربنا للناس فی هذا القران من کل مثل لعلهم یتذکرون)یعنی ما در این قران برای مردم از هر گونه مثل می اوریم تا انان متذکر شوند. در استفاده ی از مثل این نکته را باید در نظر داشت که نباید در محدوده ی مثل توقف کرد بلکه باید ان را روزنه ای به جهان وسیع (مورد مثال) دانست و از این مسیر گذشت و از مرحله ی علم، به قله ی عقل سفر کرد و سپس از ان سکوی رفیع و بلند، به کنگره ی مشاهده کردن پرواز نمود و فقط به مقام مقدس خداوندی تعلق یافت و دیگر هیچ:
غلام همت انم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق (تعین) پذیرد ازاد است
در قران کریم ایاتی وجود دارد که غیر از افراد مخصوص کسی انها را نمی فهمد، ولی هیچ مطلبی در قران نیست جز اینکه برای همگان قابل فهم است؛ زیرا محتوای همان ایات بلند را خدای سبحان در ایات دیگری ترقیق فرموده و به طور ساده، به صورت مثل، یا داستان و یا با بیان ساده ی همه کس فهم، بیان کرده است. به عنوان نمونه درباره ی علم غیب خود می فرماید (و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)یعنی کلیدهای غیب نزد ذات مقدس خدا است و هیچ کس جز او، علم بدانها ندارد، این ایه را توده ی مردم نمی فهمند که (مفاتح غیب) یعنی چه. ولی خدای سبحان پس از این فراز از ایه، مسیله را به صورتی بیان می کند که همگان می توانند بفهمند: (و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها)یعنی خداوند به انچه که در خشکی و دریاست اگاه است و هیچ برگی از درختی نمی افتد جز اینکه او خبر دارد. اگر چه عموم مردم ان فراز بلند ایه را نمی فهمند ولی همان محتوا را در سطحی نازلتر و رقیقتر در جملات بعدی درک می کنند، البته باید اعتراف کرد که قدرت مثل همانند قدرت حد یا رسم نیست تا به خوبی معرف را بشناساند، لیکن سهم زیاد ان در تفهیم مورد مثل قابل انکار نیست.

 

برگرفته شده از:

گنج های معرفت و آشنایی با قرآن کریم

نوشتن دیدگاه